جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
2015
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
به آن اضافه كنيم ، معنا و محتواى انسانيت روشن مىشود . دليل اضافه كردن اين معانى به محتواى اصلى كلمه ، اين است كه اين حقايق نيز از اينجا به وجود مىآيند كه انسان ، در ذات خود كششى نسبت به ديگران مىبيند . پس صفت عمدهء انسان ، همان « انسانيت » است و تمام ارزشها و ويژگيها از همين صفت پديد آمدهاند . انسان پيش از آنكه چيز ديگرى باشد ، « انسان » است ؛ يعنى حتماً وجودش با وجود همنوعانش ارتباط دارد . اين پيوند ، از دو لحاظ مادى و روانى است . نخستين جامعهاى كه پديد آمد ، انسانهاى بىشمارى را به يكديگر پيوند داد . زن و مرد به طور كامل اتحاد جسمى و روحى پيدا كردند ، و از اين اتحاد ، خانواده پديد آمد و نيز اتحاد ديگرى با فرزندان به وجود آمد . قلمرو جامعهء كوچك خانواده گسترش يافت و جامعهء قبيلهاى ، شهرى و قومى پديدار شد . امروز نيز جامعه در مسير تكامل انسانى خود همچنان قلمرو خود را گسترش مىدهد . لكن گسترش تدريجى قلمرو اجتماع ، از خانوادهء ابتدايى به انسانيت عام ، مستلزم اين نيست كه ظهور احساسات فردى انسان ، پس از احساسات قبيلهاى يا شهرى يا ملى او باشد ، بلكه بر همه آنها مقدم است ، زيرا نخستين صفت انسانى است كه پايهگذار جامعه ، قبيله و شهر و كشور است ، علاوه بر اين اصل همه نيازمنديهاى مادى و روانى است كه افراد را به ساختن جوامع فوق سوق مىدهد . همانطورى كه هدف اصلى تشكيل جامعهها نيز همين هست - خواه اين هدف ، مبهم و فعليت نيافته باشد ، چنان كه نزد انسان فطرى چنين است و يا آشكار و مورد توجه و موجود بالفعل باشد ، چنان كه نزد انسانهاى با فرهنگ اين گونه است . بنابراين ، عامل اصلى پيدايش